نوروز مبارک عزیزان...
آسمان، آبيتر، آب آبيتر. من در ايوانم، رعنا سر حوض.رخت ميشويد رعنا. برگها ميريزد. مادرم صبحي ميگفت: موسم دلگيري است. من به او گفتم: زندگاني سيبي است، گاز بايد زد با پوست. زن همسايه در پنجرهاش، تور ميبافد، ميخواند. من "ودا" ميخوانم، گاهي نيز طرح ميريزم سنگي، مرغي، ابري. آفتابي يكدست. سارها آمدهاند. تازه لادنها پيدا شدهاند. من اناري را، ميكنم دانه، به دل ميگويم:
خوب بود اين مردم، دانههاي دلشان پيدا بود.
ميپرد در چشمم آب انار: اشك ميريزم. مادرم ميخندد. رعنا هم.



هنگامی که من
در شهری بزرگ
گم گشته و غریبم
می خواهم در اتاق های گوناگون بخوابم
در خیابان های گمنام گام بردارم
و عابران گمنام را تماشا کنم
من دوست دارمکه مسافری تنها باشم
.
.
.
خلیل جبران
.
.
.
در پی کشف خاتونی هستم
پوست می اندازم
.
.
.
این عکس و توی هنرستان برای واحد عکاسی از فائزه انداختم....
يك سقف پابرجا، محكم تر از آهن
سقفي كه تن پوش هراس ما باشه
تو سردي شبها، لباس ما باشه
زير اين سقف با تو از گل، از شب و ستاره ميگم
از تو و از خواستن تو، ميگم و دوباره ميگم
.
.
.
.... تو فكر يك سقفم ... « با ياد فرهاد

اين طرح و براي جلد كتابي كشيدم كه تاييد نشد. ولي با ديدنش ياد اين شعر ميفتم!
شما بودي توي اين كادر چي مينوشتي؟
تصويرسازي و متن در اين كتاب مكمل هم هستند. ولي اينجا متن حذف شده.








با اینکه اصلاً فوتبالی نیستم و تازه اسم این آقایون فوتبالیست هم سر طراحی
کردن این پوستر یاد گرفتم ولی به نظر دوستان مردونه و فوتبالی شده!!!

هوزان نامی کردی به معنای آوازه خوان هستش.


